تبليغاتX
ر کعتان فی الع ش ق - خلوتگاه
رکعتان فی العشق لایصح وضوءهما الا بالدم (دو رکعت نماز عشق جز با وضوی خون صحیح نمی باشد)

 یا رفیق

 گاهی اوقات انسان دوست دارد که در جای خلوتی با خود به خلوت بنشیند و سر در گریبان  تفکر و تعمق فرو بر و لختی در هستی و هدف خود بیاندیشد و گمگشته ی خودش را که خود  اوست بیابد...این جای خلوت هرجایی می تواند باشد. از دل کویری برهوت گرفته - که در آن  هیچ چیز جز شرنگ سوخته ی آفتاب عطش او را سیراب نخواهد کرد و همسایگان باصفای  کلبه ی گلی اش درختان گز و طاق کهنسالی خواهند بود که سالها خود همسایه ی آفتاب بوده اند  و روزی خور سفره ی بیکران کویر که هیچ کس را توان آن نیست تا در نگاه یا نگاههای آغازین انتهای پر رمز و راز این اسوه ی صبر و قناعت را بیابد..و شاید توانست در همین کویر  جای پاهای "ابوذر غفاری" در صحرا را  به بوسه ی دیدگانش بنشاند-

  تا عمق جنگل.. کلبه ای چوبی ... پیرامونش را صدای غرش زیبای درندگان و آواز دلنشین  پرندگان فرا گرفته و بوی عطر گیاهان وحشی هر موجودی را مست می کند و او را وامی دارد  تا از عمق جانش در این هوا نفس بکشد....

  ویا کلبه ای سنگی... وشاید بهتر باشد بگویم غاری زیبا در دل کوهستانی دور و همسایه ی  آبشاری زیبا تا هرصبح با موسیقی دل انگیز آب مناجات خود را با خالق آن آغز کند و استقامت  را در محضر کوه به شاگردی بنشیند و به یاد آورد آنگاهی را که همین کوه با تمام ابهتش در  پیشگاه خاق یکتا چون پشم حلاجی شده ای خواهد شد....

 شاید این کلبه ی ما بر لنجی بنا شده باشد دروسط دریا..نزدیک جزیره ای سبز.. در مجاورت  موجودات دریایی از آنچه که ما آدمیان وحشی اش می دانیم تا آنچه که برای تجارت و کسب  وکار به تمجید و تعریفش می نشینیم ؛ چون خاویار.. حال باید قضاوت را به همان موجودات به  اصطلاح وحشی بسپاریم تا ببینیم چه صفتی را به انسان متمدن قرن 21 خواهند داد...بیگمان  خلوت در چنین جایی نیز زیبا خواهد بود و درس آموز...

 می توان گفت و نوشت و خواند... در زندگی مدرن شهرنشینی هرجایی را می توان در خاطر  آورد تا لمحه ای به تفکر و تعمق نشست.. اما فقط می توان در خاطر آورد،چون دیریست  مدرنیته آسایش روانی ما را ربوده است...درست همان زمانی که آسانی را برایمان به ارمغان  آورده بود. گویی این مدرنیته شریک دزد و رفیق قافله بود. نمیخواهم بگویم دانش و تکنولوژی  و .. بد است.. نه.. اما زمانی که این دانش سبب شد تا خودمان را گم کنیم و حتی جایی برای  دوباره یافتمان نیابیم می شود تیشه به ریشه ی وجود آدمیت.... گاهی باید بیاندیشیم.این حق ماست.

 بگذریم... از آنجایی که من خلیفه ی خدا گشته ام و اشرف مخلوقات هستم این بار می خواهم  در همین دنیای مجازی کلبه ی دنجی بنا کنم تا در آن عاشقانه با یگانه معبود و معشوق خودم به  مغازله و مصاحبه بنشینم و وجودم را در این کلبه ی محقر در پیشگاه مقدسش فنا کنم. آنچه اکنون  شاهدش هستید پنجره ایست رو به آفتاب تا توفیق داشته باشم رواق منتظر چشم خود در  این کویر و دریا و جنگل و کوه مجازی که در دلم بنا نموده ام را آشیانه ی شما سازم و چه  خلوتگاهی حقیقی تر از آنچه که در دل بنا شود.دلی که حرم امن الهی است. وارث آدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 13:52  توسط عبد المهدی  |