تبليغاتX
ر کعتان فی الع ش ق - شاه کولیها... آتش عشق...رکعتان فی العشق
رکعتان فی العشق لایصح وضوءهما الا بالدم (دو رکعت نماز عشق جز با وضوی خون صحیح نمی باشد)

شاه کولیها ی قلبم...

این آتشی که اینبار بر گردش طواف میکنی ، شعله ی کوچک یک شمع نیست

تا با نسیمی خاموش شود

شاه کولیها... هر نشان مقدسی که در نهان داری همراه رقصت کن؛

این آتش مقدسی است...

هر باد که بوزد دامنه اش بیشتر خواهد شد

سرخی آنرا بنگر... حکایت خون هزاران عاشق را در خود نهان دارد

حرارتش را به نظاره بنشین ... سوزندگی قلب صدها مجنون را به ارث دارد

این آتش عشق است

پس بزن موسیقی زیبای آبا و اجدادی ات را

زلف پریشان و کن وبرقص... طواف کن شعله های با شکوهش را

فرهاد روزی هزار بار لب بر این آتش نهاده است

برقص... گریه کن... بخند... نعره بزن..

 چه نیکو زمانی را برگزیده ای برای سماع...شاه کولیها

خلوت شب.. چه سوز غریبی دارد اینبار نغمه هایت

آسمان را به گریه انداخته ای با رقصها و آوازهایت...

گریه ی آسمان این آتش را فروزنده تر خواهد ساخت...

... همین است ... درست میروی... در آغوش بکش این آتش مقدس را...

شاه کولیها ... کجایی؟ صدایت را نمی شنوم... رقصت را نمی بینم...

این آتش چرا شعله ور تر گشته است؟ ...

...خوشا به حالت کولی صوفی من... این سوختن مبارکت باشد...

خاکسترت را در کدام مسجد و دیر و صومعه وخانقاه و کلیسا بر باد دهم؟

 راستی.... تو در کدام وادی دو رکعت نماز عشق را خوانده بودی؟

مرا نیز با خودت همسفر کن...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:30  توسط عبد المهدی  |