تبليغاتX
ر کعتان فی الع ش ق - کله گنجیشکی!!!
رکعتان فی العشق لایصح وضوءهما الا بالدم (دو رکعت نماز عشق جز با وضوی خون صحیح نمی باشد)

سلام.

ماه زیبای رمضان هم شروع شد. همیشه ماه رمضون که میشه یاد بچگیام میافتم. حال و هوای سحرهایی که بیدار میشدم و به نیت روزه ی کله گنجیشکی روزه میگرفتم. ظهر که میشد خسته و کوفته از مدرسه میومدم و میدیدم مامان برام ناهار آماده کردن و من وقتی میدیدم که بقیه ی خونواده هنوز روزه دارن یه جورایی رگ غیرتم به جوش می اومد و پافشاری می کردم که الا و بلا من هم روزه م رو باز نمی کنم و میخوام تا افطار صبر کنم. چند دقیقه مونده به افطار سفره ی باصفای افطار رو پهن می کردیم و منتظر میشدم تا اذون بدن و من با تمام وجود به سمت نون و پنیر و خرما و... حمله ور بشم، انگار نه انگار که من همونیم که از صبح تا حالا هر چی مامان و بابا میگن بدنت ضعیف میشه و تو هنوز به سن تکلیف نرسیدی به روی خودم هم نمیاوردم که گرسنه م شده.

چه روزای قشنگی. اصلا" ماه رمضون ماه خیلی قشنگیه. واقعا آدم احساس میکنه مهمون خداست.میشه خدا رو دید، بوی خدا رو حس کرد و با تموم وجود روی ماه خدا رو بوسید.

یادمه بچه که بودم اگه به شوخی هم یه دروغی می گفتم وقتی یادم میومد که روزه هستم ، چارستون بدنم میلرزید که نکنه روزه م باطل بشه .حتی اگه یه موقع تکلیفام رو نمی نوشتم به خودم اجازه نمی دادم که به دروغ مثل سابق بهونه تراشی کنم. و معلمام هم این نکته رو درک می کردن و مطمئن بودن که من توی ماه رمضون دروغ نمیگم. وقتی هم ماه رمضون تموم میشد بنا به عادتی که کرده بودم دیگه دروغ نمی گفتم. ولی الان...

الان از روزه فقط گرسنگی و تشنگیش واسم میمونه. از صبح که پا میشم واسه سحری خوردن تا شب، روزه م رو هزار بار با هزار جور گناه صغیره و کبیره افطار می کنم و ککم هم نمی گزه. ماه رمضون هم که تموم میشه انگار نه انگار که یه ماه مهمون خدا بودم و شیطون توی این یه ماه توی غل و زنجیر بوده. فقط بعد از ماه مبارک یه 5-6 کیلویی اضافه وزن پیدا می کنم چون سحری که مثل ... میخورم تا در طول روز یه وقت گرسنه م نشه تا خدای نکرده، زبونم لال یاد فقیر فقرا بیافتم و موقع افطار هم که مثل ... میخورم چون خیر سرم از صبح گرسنگی کشیدم(قربت الی الله!!!) و بعد از اینکه حسابی صیغه ی بلعت رو صرف کردم و شکم مبارک از شدت پرخوری به نفس نفس افتاد دستی بهش میکشم و با لهجه ی فصیح عربی میگم:

ظلمت نفسی!!!!!!!!!!!!

یه ماه رمضون دیگه داره میرسه. یه بار دیگه مهمونی خدا. خوش به حال شما که دلاتون مثل آینه ی بچگی پاک و صاف و زلاله و بیشترین بهره رو از این ماه مبارک میبرین. واسه من هم دعا کنین تا امسال بتونم از این ماه مبارک استفاده کنم و یه قدم در جهت آدم شدن جلو بذارم....

 

(منبع: دل نوشته های یک دانشجو)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط عبد المهدی  |