+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:18 توسط عبد المهدی
|
عاشق نشدی وگرنه میدانستی....
پاییز بهاریست که عاشق شده است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:7 توسط عبد المهدی
|
در بهار زندگي رفتي سفر تو بي خبر
اي مانده بر كاشانه ام جاي تو خالي
نازنين دردانه ام نشكن دل ديوانه ام
اي در خزان خانه ام جاي تو خالي
من كه خود يار توام از جان خريدار توام
اي نازنين از من چه خواهي؟
بر تو من رو كرده ام با عشق تو خو كرده ام
ديگر جز اين از من چه خواهي؟
بي تو آهنگ محبت در فضاي خانه من مرده آری
ناز دلبر
قاب عكس پر غباري پيش چشمم از تو دارم یادگاري
ناز دلبر
اي دو چشمت آسمان آرزوهاي محالم
پر نگيرم تا غم تو مي زند سنگي به بالم
اي گشوده بي خبر همچون پرستو بال و پر
تانا كجا كردی سفر آخر كجايي؟
انتظار من مگر هرگز نمي آيد به سر
كي سوي من اي همسفر پر مي گشايي؟
بهترين تصوير عمرم عکس ناز نازنيني از نخستين ديدن توست
خوشترين آهنگ عمرم يادگاري دلنشين اولين خنديدن توست
كاش بيايي از سفر تا من به عشق با تو بودن پر درآرم
ناز دلبر
كاش تو باشي پشت در تا من به شوق در گشودن پر درآرم
ناز دلبر
اي دو چشمت آسمان آرزوهاي محالم
پر نگيرم تا غم تو مي زند سنگي به بالم
اي گشوده بي خبر همچون پرستو بال و پر
تانا كجا كردی سفر آخر كجايي؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:38 توسط عبد المهدی
|